
شنبه، يكشنبه تا پنجشنبه، هيچ كس منتظر نيست آقا!
جمعه، آن هم به جز چند تكه، بغض ها منفجر نيست آقا!
ندبه هامان براي شما نيست، ندبه ها مال اين مشكلات است
خاطرت جمع باشد كه اينجا، يك نفر منتظر نيست آقا!
ابر اين زندگيِ كذايي، آفتاب تو را كرده پنهان
مشكل ماست آقا ببخشيد، غيبتت مستتر نيست آقا!
كوچه، بن بست و دودي، خيابان، روي بالاترين برج رفتم
ماه پيدا نشد، شهر خالي ست، عطر تو منتشر نيست آقا!
گريه ي فقر را ديد حاجي، خواند، تنها دعاي فرج را
توي ويلا نشسته است راحت، بر ظهورت مصّر نيست آقا!
ابن ملجم زياد است اينجا، كاري از دست ما بر نيامد
خود بيا ذوالفقاري بچرخان، جز شما مقتدر نيست آقا!
ح. د : کاش همه منتظر آقا بودیم !!!
درخواست : برای آقا هر شب جمعه دعای فرج بخونیم ( فقط یه دونه ) !!!
سلام !!!!
دوستای خوبم امروز تولدم مامان جونم بود .
میخواستم برا تولدش یه پست خیلی قشنگ آماده کنم .
اما هر چی فکر کردم و هر کار کردم نتونستم یه چیر خوب واسش درست کنم.
هر کاری می کردم اونی نمیشد که من میخواستم !
تصمیم گرفتم . خیلی ساده از اینجام بهش تبریک بگم :
مامان جونم ، عزیز دلم ، عمر من ، عشق من
تولدت مبارک
خدا جون !
خودت میدونی دیگه اینجا نگم بهتره !
راستی یادم رفت بگم:
ای همه ی وجود من نبود تو نبودمن !!!


تمام آسمان های این جا گرفته اند و عجیب می بارند !
گمان می کنی از تمام این باران چیزی خواهد رویید ؟
سبز خواهد شد؟؟
عجب راه درازیست از این سر دنیا که باران میبارد
تا آن سر، که کسی خیس نمی شود ....
هنوز پنجره ای را ه این باران را نبسته !
عطر خاصی میدهند ابرهایش...
و هنوز قطره هایش که روی این کاغذها می افتند
صدای عجیبی دارند ...
کاش کمی از جانم با این باران ها می رفت !!!
می رفت تا جایی که روح باد و صحرا
و انسان یکی می شود .
بی طاقت شده ام ...
اینجا نگاه از بی امانی این باران ها خیلی سردش است !!
خیلی زیاد !!!
آتش می خواهد ...
اینجا سخت باران می بارد !!!

یه سال با غم و شادی
یه سال با تلخی و شیرینی
یه سال با خوشی و ناخوشی
یه سال با بدی و خوبی
یه سال با هر چی داشت و نداشت تموم شد ....
چه قدر راحت داریم میگیم تموم شد!
چه قدر راحت داریم می گیم که گذشت ...
آره !!!
یه سال دیگه گذشت ...
به همین راحتی که داریم می گیم گذشت ...
اگه می دونستیم که چه قدر سخته که یه سال اینجوری راحت بگذره
هیچ وقت اینجوری نمی گفتیم گذشت!
به جونه هایی که تازه دارن از دل خاک بیرون میان نگاه کردید ؟؟؟
دیدید چه جوری تلاش میکنن تا از خاک سیاه بیان بیرون و به هوای تازه برسن؟؟!
چرا ما برای اینکه به اوج برسیم تلاش نمی کنیم ؟؟؟
اگه خوب به طبیعت نگاه کنیم کلی امید و انگیزه برای تلاش کردن پیدا میکنیم!
بوی باروون و تو فصل بهار حس کردید؟؟
بوی خاک نم خورده ....
میگن هیچ وقت خودتونو از باد بهار دور نگه ندارید ، چون
همون کاری رو که با درختا میکنه با شما هم
میکنه و شما رو شاد و سر زنده میکنه ...
خدایا شکر برای همه ی قشنگیات!!
سالی که گذشت برای من ...
نمیدونم چی باید بگم !!!
نمیدونم خوب بود یا بد ...
نمیدونم چه قدر تلخی داشت و چه قدر شیرینی ....
فقط از خدا میخوام امسال سال خوبی باشه برای
خودمو خانوادمو همه کسایی که برای خوب بودن تلاش میکنن...
شیشه ی عطر بهار ، لب دیوار شکست و
هوا پر شد از بوی خدا.
چه دعایی کنمت بهتر از این :
خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق
نوروز بر همه ی شما مبارک باشه!!!

با تب تنهايي جانك
اه خويش
زير باران مي سپارم راه خويش
شرمسار از مهرباني هاي او
مي روم همراه باران كو به كو
چيست اين باران كه دلخواه من است ؟
زير چتر او روانم روشن است
چشم دل وا مي كنم
قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم ...![]()
اولین بارون بهارم بارید ....
چه بوی قشنگی میاد .
بوی خاک خیس شده ی باغچه !!!
خداجون شکرت !!!!
۱/۱/۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۰۰
حکایتی که امروز میخوام بگم حکایته مردی که دنبال سنگ محک می گشت.
سنگ محک ، تفاوتش با سنگای دیگه اینه که داغ ...
از نظر ظاهر مثل همه ی سنگای دیگه اس!!!
مرد به دنبال سنگ محک همه جا رو گشت .!!!
کوه ، دشت ، صحرا ، جنگل ، دریا ....
یه روز که خسته از این همه جستجو به کنار دریا رفته بود و فکر میکرد ،
بین سنگای ساحل به دنبال سنگ محک می گشت ...
سنگ اول ، نه !
سنگ دوم ، نه !
سنگ سوم ، نه !
سنگ چهارم ....
تا اینکه نوبت به سنگ بعدی رسید . مرد سنگ رو برداشت اما از شدت
داغی سنگ رو به درون دریا انداخت ...
بله این همون سنگ محکی بود که مرد سال ها به دنبالش میگشت !!!!
فرصت هایی که ما به دنبالشون هستیم مثل سنگ محک سخت به دست میان
اما خیلی راحت مثل همون سنگ از دست میرن !!!
بیایید بیشتر حواسمون به فرصتایی که به دست میاریم باشه!!



